چركنويس |

خوراک RSS

در نزن، بیا تو!

سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

تهران،  دفتر مدیر گروه … دانشکده هنر:« قابل توجه دانشجویان محترم، خواهشمند است برای انجام هر گونه کار اداری و رسیدگی به تمامی درخواست ها، به دفتر گروه مراحعه و از هر گونه مراجعه مستقیم به دفتر مدیریت گروه جدا خودداری کنید»

تهران، دفتر مدیر گروه … دانشکده علوم انسانی: «دانشجویان عزیز، ملاقات با دکتر … فقط با تعیین وقت قبلی از کارشناس گروه میسر است، در غیر ساعات تعیین شده، مزاحم نشوید»

توکیو، دفتر مدیریت دانشگاه: «در زدن لازم نیست، بیایید داخل»

«حوصله حرف زدن ندارند، فقط کافیه ۵ دقیقه بیشتر وقتشان را بگیریم آن وقت کم مانده با تیپ پا از اتاق بیرونمان کنند.»

«اگر سر کلاس بیشتر سوال کنیم، خیلی راخت توهین می کنند. اگر بخندیم، ایراد می گیریند. اگر چند سوال پشت سر هم بپرسیم، می گویند چقدر وقت دیگران را می گیری»

«چند ماه برای یک استادکار پژوهشی انجام دادم، او قول داده بود دستمزد بدهد، اما پس از یک سال وقتی در یک دانشگاه دیگر او را دیدم، از من فرار کرد و حاضر به سلام و علیک هم نشد»

«بحث کردن ممنوع است  هر چه بگویند؛ اگر اشتباه هم باشد، باید بگوییم چشم»

«به آدم مثل پادو نگاه می کنند، بعضی هم انگار قهرند، به صورت آدم نگاه نمی کنند»

«من اصلا استادانم را نمی شناسم با این که سال آخر هستم، هیچ وقت نه آنها حاضر شدند از من چیزی بدانند و نه در این مورد به من اجازه دادند. تنها اطلاعات خصوصی که از آنها دارم، اسم کوچکشان است»

«استاد یک ترم از ما کار کشید، آن وقت کتاب نوشت به اسم خودش، حتی در مقدمه و پیشگفتار اسمی از ما نیاورد و فقط از همسرش تشکر کرد …»

«برخی استادها خودشان ناامیدند، افراد خوشبین را دوست ندارند من ۲۳ ساله به امید نیاز دارم، وفتی سر کلاس حرف های خوب می زنیم، ما را مسخره می کنند و …»

حسین مسلمی نایینی، مدیر کل دانشجویان داخل وزارت علوم، دانش آموخته دانشگاه توکیوست. ایشان با اشاره به تجربه خود در دوران تحصیل در دانشگاه توکیوی ژاپن می گوید: «ارتباط بین استاد و دانشجو آنقدر عاطفی و صمیمانه بود که ما دوست داشتیم او کاری از ما بخواهد و ما زود تر از موعد مقرر آن را انجام دهیم. شید باور نکنید، اما من حتی با خانواده ام به منزل استادم رفتم و او رابطه دوستانه ای با فرزندانم داشت. او حتی می دانست که ما چه غذایی دوست داریم. اما امروز متاسفانه دانشجویان داخل شماره تماسی از استادشان ندارند، چه برسد به این که به خانه اش بروند؛ ایشان از روزی می گوید که پس از فارغ التحصیلی قصد داشت به ایران بازگردد و استادش با مقداری غذا به بدرقه او آمد.»

روزنامه جام جم - شماره ۲۴۰۱ - کتایون مصری

Popularity: 1%


Balatarin: Balatarin

آقای صدیفی، شما وقت دارید؟ (قسمت دوم)

پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

“آقای صدیقی، طریق جستجو کردن در اینترنت رو مفصل برام اینجا بنویس!”

منم که از یک طرف داشتم از ترس سکته می کردم از طرف دیگه داشتم شاخ در می آوردم! آخه وسط امتحان و همچین سوالی؟ اصلا با عقل جور در نمی اومد. دیگه کم کم باورم شده بود که بنده خدا فقط دنبال جواب های خودشه و همه چیز دیگه واسه من سوریه!

امتحان تموم شد. همه بچه ها برگه هاشون رو تحویل دادند و من هم با چهره ای در اوج مظلومیت به سمت آقا معلم رفتم و برگه پاسخ رو زیر برگه خودش که به من داد رو تحویلش دادم!

اینطوری فایده نداشت! نه! دو سه تا پاراگراف که چیزی رو حل نمی کنه!

“آقای صدیقی، شما وقت دارید با هم یک سر تا منزل ما بیاین. این کامپیوتر ما هم زیاد حال خوشی نداره و اینکه خانم من هم خیلی دوست داره شما رو ملاقات کنه!”

فکم اومد پایین. جریان واقعا جدی شده بود!

مدتی گذشت، امتحان های آخر سال شروع شده بود. و مهمتر از اینکه من امتحان تاریخ رو هم داده بودم و اینکه زیادی خراب کرده بودم. قرار گذاشتیم یک روز بعد از یک جلسه امتحان سال پائینی ها که ایشون مراقب بودن سوار ماشین شیم و بریم سمت خونشون! حیاط مدرسه خیلی شلوغ بود. رفتم کنار یکی از باغچه ها نشستم. خیلی اتفاقی مرتضی را هم اونجا دیدم! جریان رو بهش گفتم. خیلی حال کرد. همینطور که داشتم با مرتضی صحبت می کردم، نمی دونم چرا چند بار به سمت من گچ پرتاب شد. اصلا حواسم نبود. دیگه بعد متوجه شدم که یکی داره مثل رگبار به من از یه جایی گچ پرتاب می کنه! سرم رو بالا گرفتم دیدم، بله، آقا معلم مراقبه، بعد از طبفه دوم من رو دیده بودش. بعد ازپشت پنجره، با هزار حرکت دست فهمیدم که:

“منتظر باش. امتحان داره تموم می شه!”

امتحان تموم شد و از مرتضی خداحافظی کردم و سوار ماشین شدیم. مگه می رسیدیم. نمی دونم کجای قاسم آباد بود. ولی یه عالمه آپارتمان اونجا دیدم.

وارد آپارتمان که شدیم همسر محترمشون در و باز کردند و عجب خوش آمد گویی به ما گفتند! با احترام و ذوق فراوان.

وارد اتاق که شدیم بعد از چند دقیقه آقا معلم به من ملحق شد و شروع کرد به سوال پرسیدن.

“آقای صدیقی، بعضی از سایت ها پ*ی*ل^ت(ر) اند. مثلا سایت فلان و فلان. اطلاعات خیلی خوبی دارند. قبلا می تونستم با هاشون کار کنم اما الان اصلان امکانش نیست!”

می گفت من خیلی از ترجمه هایی که انجام می دم از همین وب سایت ها هستش و بعد اونجا فهمیدم که چرا به همه ما دانش آموزها گفته بود که تمامی مطالبتون انگلیسی باشه. بنده خدا با خانموش این مطالب رو ترجمه می کردند و برای نشریات یا جاهای دیگه استفاده می کردند. همونجا یکی از صفحات روزنامه خراسان رو برام آورد و به من یکی از کارهای ترجمشون رو نشون داد. مطلبش خیلی زیاد بود. برام واقعا جالب بنظر رسید.

اون موقع پروکسی ها خوب کار می کردند. یه پروکسی خیلی خوب پیدا کردم بعد براش ست کردم. داشت بنده خدا بال در می آورد. خیلی لذت برد. سرعتش هم بالا بود. دیگه تا یه مدتی خیالش از بابت مرور وبسایت هایی که می خواست راحت شد.

سوال بود که پشت سر هم می پرسید ولی ناهار رو نمی شد کاری کرد. جاتون خالی یه ماکارونی خیلی چرب با آقا معلم و پسرش زدیم که خیلی هم چسبید. اسم پسرش یادم نمی یاد. پدرام، پاشا، پامپا، پوپک(!) نمی دونم، فقط پ رو داشت.

دیگه وقت رفتن بود. آقا معلم دیگه سوال بی جوابی نگذاشته بود. همه رو پرسیده بود. به نظر می رسید که باید کم کم می رفتم.

“خب، پسرم نمی خوای برامون آهنگ بزاری. بابا جون یه هایده بزار!”

تازه چند دقیقه بعدش منظور این کارش رو فهمیدم. پسرش دیگه سرش با کامپیوتر بند شده بود و هیچ توجه هی به ما نمی کرد. بعد دیدم آقا معلم از یک اتاق دیگه یک پوشه آورد. یه عالمه کاغذ داخلش بود. شروع کرد به گشتن. بعد یکی از اون برگه ها رو بیرون آورد.

بـــــــــله… تازه دوزاریم جا افتاده بود. برگه امتحان تاریخ معاصرم بود. تقریبا سفید بود. باورم نمی شد. یعنی این درس مزخرف سخت رو قراره پاس کنم!

“خب آقای صدیقی بنویس. این سوال رو با این و این یکی و …”

چه دنیای قشنگیه! هوووووم! عالیــــــه! حــــــرف نداره!

گفت قراره بره استخر. تا احمد آباد من رو رسوندش. خداحافظی کردم و من موندم و خوشحالی بی پایانم.

۱۷ نمره پایانیم شد، همون درس مزخرف تاریخ که قرار بود بیوفتم.

پ.ن: بعد از خداحافظیم دیگه ندیدمش، تا همین چند ماه پیش که توی خیابان امامت چشمم به اشون افتاد. پیچوندم.
پ.ن۲: خوب خوب یادمه. یه عکس پشت دسکتاپ ویندوزش بود که وقتی سیستم رو خاموش یا ری استارت می کردی ظاهر می شد. نوشته بود: چه زود دیر می شود!

Popularity: 1%


Balatarin: Balatarin

آقای صدیقی، شما وقت دارید؟! (قسمت اول)

جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۸۹

واقعا یادم نیست! دوم یا سوم دبیرستان که درس تارخ معاصر ایران داشتیم. واقعا از این درس متنفر بودم و هستم. اینقدر بدم میاد که از الان واسه درس انقلاب کارشناسی ماتم گرفتم. به هر حال هیچ وقت این معلممون رو یادم نمیره! قد بلند، چار شونه، سبزه ولباش هم شبیه به آنجلیا جولی بود! (بچه ها بهش می گفتن لب تاب، به من چه اونا می گفتن؟!) اخلاق زیاد خوبی نداشت. بعد از دو سه جلسه فهمیدم که از این بابا نمیشه نمره گرفت! نه، این دیگه کار من نیست. بینش و جغرافیا و … این جور درس ها رو هر طور بود پیچوندم ولی این یکی رو نمی شد. یکی از بچه ها (که از بزرگان تقلب هم بود اما خداییش درس هاش هم خوب بود) سر امتحان میان ترم همین درس یه لحظه سرشو برگردوند، از شانس بدش معلم نامبرده هم با یه حرکت از عقب کلاس پرید روی این رفیقمون و برگشو پاره کرد! اوضاع خیلی بدی بود! نه مثل اینکه باید برای اولین بار یه درس و بیوفتم. نامرد هر چند تا جلسه هم یه امتحان کوچولو می گرفت. خیلی هم با دقت این کار رو انجام می داد. می گفت همه این کوئیز ها بطور مستقیم روی امتحان پایانی تون تاثیر داره!  این کوفتی ها هم که تو مخم نمی رفت که، از اون طرف هم جرات نداشتیم تقلبَ کنیم. جونم براتون بگه که اشکم در اومده بود! اواسط ترم بود که به تمامی بچه های دو کلاس گفتش که باید برام یک تحقیق مفصل از توی اینترنت  تهیه کنید و این اطلاعات رو تنها روی سی دی برام بیارید و یا اینکه برام یک کارت اینترنت ۱۰ ساعته بیارید! (ببینید این بابا دیگه کی بودش؟!) من که باورم نمی شد! واقعا نمی تونستم تا زنگ آخر صبر کنم! توی ذهنم براش تا آخر ساعت یه پروژه ای بستم که مطمئن بودم دیگه خیالم از بابت نمره این درس راحت می شه و حسابی می ترکونم!

و همینطور هم شد…

اگه درست خاطرم باشه گفته بود فقط انگلیسی باشه! و لازم هم نیست برام پرینت کنید (و این خیلی برام عجیب بود!)

هیچی دیگه زنگ آخر شد و ما رسیدیم خونه! امون ندادم! تا آخر شب یه سی دی مالتی مدیا درست کردم که همه چیز رو طبقه بندی کرده بودم و با لینک هایی که گذاشته بودم می تونست داخل سی دی رو خیلی منظم چک کنه و طراحی و این جو چیزاش هم که لازم نیست توضیح بدم! یه هفته بعد از اینکه ای سی دی رو بهش دادم اومد سر کلاسمون. نگو ساعت قبلش سر کلاس قبلی اینقدر از کاره من تعریف کرده بود که بچه هایی که هنوز کارشون رو انچام نداده بودن همشون ریختن سرم که بیا بریم کافی نت و برای ما هم …

سر کلاس واقعا نمی تونستم از خجالت سرم و بالا بگیرم. آخه خیلی از من تعریف کرد.

هفته بعدش یهو در حین درس دادن درس رو قطع کرد و از من خواست که بلند شم و طریقه جستجو کردن رو با صدای بلند برای همه بگم و اینکه چطوری این اطلاعات رو جمع کردم! (چند ماه بعد از این قضیه بود که مقاله موتورسواری با گوگل رو نوشتم!) منم که از خدام بود و شروع کردم به صحبت کردن درباره این تکنیک ها و اینکه در اینترنت اطلاعات زیادی وجود داره که به خاطر یک سری دلایل غیرغابل دسترسی و با استفاده از بعضی روش ها می تونید به اون ها دسترسی پیدا کنید. (اینترنت مخفی به گوشتون خورده؟ دیپ وب یا دیپ نت؟)

واقعا آقا معلم داشت لذت می برد، بنده خدا همه چیز رو به معنای درک کردن با سر تائید می کرد. اما هفته بعد باز امتحان و اینکه من واقعا هیچی یاد نداشتم. میز آخر و کتاب تاریخ هم زیر میز بود. معلم هم با دقت خیلی زیاد و با صراحت داشت بین ردیف صندلی ها قدم می زد. دیگه تحملم تموم شده بود. آخه تو این وضعیت آبرو ریزی بود که نمره هام خراب و خراب تر بشه. کتاب و کشیدم بیرون و شروع کردم به نوشتن. فقط چند ثانیه بیشتر نگذشت که معلم در یک مسیر رفت همه چیز رو فهمید و  هیچی به روی خودش نیاورد. :دی رفت پشت میزش و یک برگه آ۴ آورد و با یه حرکت سریع خودشو انداخت روی نیمکت من و دوستم و با صدای بلند گفت:

ادامه دارد …

Popularity: 25%


Balatarin: Balatarin

چرکنویس ۱۰۰ ساله شد!

پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۹

Popularity: unranked


Balatarin: Balatarin

همشهری، بلا

جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸۹

آن مخزن اسرار نهان، آن معظم کاتبان، آن خواسته العارفین، آن ناطق حقایق، آن دارنده قلب جوانان، آن ساکن کریمخان، آن کشنده مو از ماست، آن چراننده غاز، آن جریده پر تیراژ، عشق ما و حاظران، همشهری جوان!

نقل است چون نمره اخیر جریده شریفه منتشر شد، هزار هزار شباب اهل جنه راهی بادیه شدند و همه از خلق گریختند و ناپیدا شدند و چله گرفتند و همی بر سر می زدند و ناله سر می دادند. چنین نبشتند که  پس از چله، ده سال گریستند و دگر نمایان نشدند.

و این بود از کرامات جریده کبیره.

شیخنا میرزا جواد رسولی - رضی الله عنه- ، آن مرد با درایت، آن سردبیر کبیر، آن صاحب محاسن طویل، آن متخصص کلنگ و بیل، آن سرا پای مجله، آن پایه عشق و حال، که از عمله جات و گردانندگان جریده است، از کرامات او بسیار خبر داده اند. نقل است که از مادر فیلسوف بزاد و تا ده سال هیچ نخورد و نیاشامید و کلام همی نگفت تا که برخاسته و راهی طهران شد و از چشم خویشان نهان شد که تا به امروز که هیچ کس از او ندانست.

از دیگر عمله جات این جریده، شیخنا و مولانا محمد رضا خان دوست محمدی -رضی الله عنه- همان غرافیست معروف، آن که از نظر ها نا پیداست، آن در هر فن و هنر کامل، آن هم صاحب محاسن طویل، آن گرداننده دست خویش، آن نمره خلاقیت بیست که بسیار از او یاد کردند و شرح حال او فراوان است. نقل است چهل سال گریه کرد تا پرده های عالم غیب بر او دریده شود. تا اینکه  آوازی از غیب بشنید : « ممد رضا، کجایی بابا؟ پس این جلد چی شد؟» نقل است که هیچ زمان به خواب نرفت از آنکه دایم می گریست تا آنکه خواب بر او عارض شد و دیگر برنخاست. رحمهّ الله علیه.

اگر بخواهیم بسیار شرح  کنیم البته مقدور است ولی به قاعده نیست . بنابراین فی الحال کات می فرمائیم و سخن کوتاه می کنیم.

hamshahri_javan_poster_design_by_cherknevis_dot_ir

hamshahri_javan_wallpaper_design_by_cherknevis_dot_ir

Popularity: 15%


Balatarin: Balatarin

Delete، خلاص!

چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

بعضی اوقات اینقدر با محیط اطرافمون درگیر هستیم که بعضی از جزئیات پیش و پا افتاده رو از دست می دیم. اینقدر ساده که شاید بعد از پرداختن به اونها باعث تعجبمون میشه. چند روز پیش به یک نکته جالب در ویندوز برخوردم. بعد از رایت کردن تعداد زیادی از فایل هام، شروع کردم به پاک کردن اونها از روی هاردم. هر دفعه که فولدر یا فایلی رو پاک می کردم مجبور بودم هشداری که ویندوز در خصوص پاک کردن اون فایل می داد رو تائید کنم. با خودم گفتم الان که من کلید Del رو می زنم حتما می دونم که این برنامه دیگه مورد استفاده من نیست و لازم هستش که از روی  سیستمم پاک بشه و در صورت اشتباه پاک کردن هر فایلی، می تونم بلافاصله اونها رو از سطل آشغال Restore کنم. اون لحظه به این فکر می کردم که حتما گزینه ای وجود داره که این پنجره تائید رو بتونم از کار بندازم و از دستش خلاص بشم. خیلی ساده تنها با راست کلیک کردن روی Recycle Bin و برداشتن تیک Display delete confirmation dialog تونستم از شر این پنجره مزاحم خلاص بشم.

شاید باور نکنید ولی الان سرعت کار کردنم با ویندوز به مراتب بالا رفته و اینکه دیگه بعد از هر بار پاک کردن فایلی، منتظر هیچ پنجره ای نیستم و واقعا الان کار ها بهتر پیش میره! از این به بعد، مطمئنم بعد از هر بار ویندوز عوض کردن، این ترفند رو بلافاصله اجرا می کنید.

do-not-display-delete-confirmation-dialog

Popularity: 27%


Balatarin: Balatarin

فرشته درون

دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸

Michelangelos David

حدودا دو سال پیش بود این مطلب رو با کمی تغییر برای مجله ای ترجمه کردم. مسابقه بود اما نتیجه ای در بر نداشت. امروز که داشتم در ایمل های ارسالیم دنبال چند تا نامه می گشتم بهش برخوردم! بعد از اینکه خوندمش بلافاصله تصمیم گرفتم که روی بلاگم بزارم. مطمئنا ماجرای ساخته شدن یکی از معروفترین مجسمه های دنیا می تونه برامون خیلی جالب باشه!

در یکی از روزهایی که میکل‌آنجلو، سخت مشغول کار بر روی یکی از معروفترین کارهایش، یعنی مجسمه داوود بود، پسر بچه ای به محل کار او آمد و از وی این سوال را پرسید که چرا او اینقدر دشوار کار می کند و به این سختی به صخره ضربه می زند؟ در جواب میکل‌آنجلو پاسخ داد: “پسر جوان، در درون این صخره فرشته ای وجود دارد و من در حال آزاد کردن آن هستم”. اما برای رهایی این فرشته سه هنرمند دیگر هم تلاش خود را کردند، اما هیچ یک از آنها نتوانستند فرشته را در درون آن صخره ببینند. در سال ۱۴۶۴، یازده سال قبل از به دنیا آمدن میکل‌آنجلو، انجام این اثر ماموریتی برای هنرمتد ایتالیایی به نام اگوستینو دی دوسیو (Agostino di Duccio) بود. او پس از مدتی نتوانست تصمیمی در مورد کار، بر روی این صخره بگیرد. بنابراین این ماموریت را کنار گذاشت. پس از او در سال ۱۴۷۶ هنگامی که میکل‌آنجلو تنها یک سال داشت، هنرمند دیگری به نام آنتونیو رو سلینو (Antonio Rossellino) ، ماموریت یافت تا بر روی این صخره مشغول به کار شود. اما او هم همانند آگوستینو نتوانست تصویری از کار نهایی ا در ذهن خود نمایان کند. حتی از هنرمند بزرگ دیگری یعنی لئوناردو داوینچی تقاضا شد تا بر برروی این اثر مشغول به کار شود. اما او به دو دلیل از انجام این کار سرباز زد. ابتدا اینکه  او فکر می کرد مجسمه سازی شکل بی ارزشی از هنر است.(البته او کمی در این مورد خود بین بود) و دوم اینکه او هم نتوانست کار پایانی را تجسم کند. سه هنرمند (که یکی از آنها، یکی از معروفترین هنرمندان دنیا است) هیچ یک به درون این سنگ راه پیدا نکردند اما تنها میکل‌آنجلو و تنها او فرشته درون این سنگ یا صخره را دید و در انتظار راهی بود تا به فلورنس و همه جهانیان الهام ببخشد.

مترجم: حامد صدیقی
عنوان اصلی:
The Angle Inside of You by: Chris Widener
منبع:selfgrowth.com

Popularity: 54%


Balatarin: Balatarin

ناگفته هایی از جی میل

سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸

این همه مدت جلوی چشمام بود اما اصلا حواسم نبود که به این قسمت از تنظیمات جیمیل سر بزنم. بخش آزمایشگاه جیمل تعدادی تنظیمات خیلی عالی برای هرچه بهتر شدن این سرویس برای کاربرانش فراهم کرده که فعال کردن تعدادی از اونها باعث استفاده هرچه بهتر و مفید تر از جیمل می شه که چند تا از اونها رو من واقعا دوست دارم و حتما به شما هم پیشنهاد می کنم که هرچه سریعتر اونها رو فعال کنید و ازشون لذت ببرید.

Google Docs previews in mail

مطمئنا براتون پیش اومده که فایلی با پسوند DOCX برای شخصی ایمیل کرده باشید و طرف با ناراحتی جواب بده که:
“این چیه فرستادی؟ چرا باز نمی شه؟”
شما با فعال کردن این پلاگین (گوگل به این سرویس های کوچولو stuff  می گه، ولی من اینجا پلاگین می نویسم!) هر فایلی رو که توسط نرم افزار های شبیه به ماکروسافت آفیس یا اوپن آفیس ایجاد کرده باشید برای شما و طرف مقابل بدون نیاز به هیچ یک از این نرم افزار ها به راحتی می تونید محتویات فایل ضمیمه ایمیلی که برای شما ارسال شده رو ببینید!

Pictures in chat

هنگام چت از طریق صفحه اصلی جیمیل می تونید عکس دوستانمون رو کنار هر پیغامشون ببینیم.

Custom keyboard shortcuts

تازه دارم با این حال می کنم. شاید حفظ کردن تمام کلید ها های میانبر جیمیل خیلی سخت باشه، اما به خاطر نگه داشتن چند تا از اونهایی که خیلی باهاش کار می کنیم (مثل اینباکس و کامپوز و …) خیلی ساده هستش. بطور پیش فرض کلید C برای رفتن به کامپوز و کلید GI برای رفتن به اینباکس هستش که من این رو به I تغییر دادم. با رفتن به مسیر Gmail > Settings > Keyword shortcuts می تونید به راحتی این کلید ها رو تغییر بدید.

Sender Time Zone

ایمل رو جواب بدم یا بهش زنگ بزنم؟
“اوووه، اونجا الان ساعت یک صبحه! واقعا نمی خواستم مزاحمت بشم…”
فکر کنم کاملا متوجه شده باشید در مورد چی هستش؟ این پلاگین ساعت محلی فرستنده رو نشون می ده.

Email Addict

این یکی رو من هیچ وقت فعال نمی کنم! تنها برای اینکه جالب بود، معرفیش کردم. بعد از اینکه این پلاگین رو نصب کردید، وقتی که صفحه جیمیل شما برای مدتی باز باشه و برای مدت طولانی در حال چت کردن باشید، صفحه ای به مدت ۱۵ دقیقه برای شما ظاهر خواهد شد که به شما پیشنهاد می کنه که مدتی بی خیال جیمیل شید و کلا سعی می کنه شما رو از اعتیاد بیش از حد به جیمیل دور نگه داره!

Forgotten Attachment Detector

تا قبل از اینکه این پلاگین رو نصب کنم، چندین بار سوتی دادم. بارها به چند نفر ایمیل زدم و ازشون خواستم که ضمیمه ایمیلم رو چک کنند. ولی بعدش به من ایمل می زدند که اینجا که هیچی نیست. بعد متوجه می شدم فایل رو به کلی یادم رفته بود براشون بفرستم! این پلاگین به کلمه Attach و Attachment و … حساسه و اگه در متن نامتون از این لغات استفاده کنید و بعد هیچ فایلی رو ضمیمه ایمیل نکنید، این پلاگین بلافاصله به شما هشدار می ده و از شما درخواست می کنه که ایمیل رو بررسی کنید و اگه اشتباهی پیش نیومده سپس اون رو ارسال کنید.

Default Text Styling

این یکی هم خیلی بدرد می خوره! با انتخاب یک استایل خاص برای متن نامه ها بوسیله این پلاگین، می تونید تمام نامه هاتون رو همیشه با یک فرمت و استایل مخصوص برای بقیه ارسال کنید.

Undo Send

با  فعال کردن این پلاگین کلید Undo Send بعد از ارسال هر نامه برای شما ظاهر می شه و اگه دقیقا بعد از ارسال نامه متوجه شدید که آدرس ایمل رو اشتباه وارد کردید (خیلی از اوقات به خاطر پیشنهاد هایی که جیمیل به شما در هنگام اضافه کردن آدرس ایمل ها می ده، این اشتباه خیلی اتفاق می افته!) و اینکه قراره این نامه سر از میل باکس استاد دانشگاهتون و یا از این بدتر، سر در بیاره، با کلیک بر روی این گزینه می تونید از وقوع یک فاجعه بزگ، جلوگیری کنید. ( می دونید که چی می گم! D:)

Inserting images

اگه تصمیم بگیرید تصویری رو وارد متن نامتون کنید و اون رو از طریق جیمیل برای کسی ارسال کنید، چه راه حلی به ذهنتون میاد؟ یکی از راه ها این هستش که تصویر مورد نظرتون رو یه جایی بارگذاری کنید و بعد عکس رو با Copy و Paste کردن، به متن نامتون اضافه کنید. اما با فعال کردن این پلاگین گزینه Insert Image در نوار ابزار قسمت کامپوز جیمیل ظاهر می شه و به راحتی می تونید با استفاده از این گزینه عکس هاتون رو به متن نامه اضافه کنید.

Random Signature

و اما پلاگین مورد علاقم Random Signature که بعد از فعال کردنش هر بار نقل قولی از یکی از بزرگان علم و ادب دنیا در پایان نامه ها قرار می ده. البته پیشنهاد می کنم لینک rss این پلاگین رو تغییر بدید و از یک لینک rss دیگه برای استفاده از این پلاگین بهره ببرید.

البته من اینجا تنها تعدادی از این پلاگین ها رو معرفی کردم. ولی بهتره که خودتون هم سری به این قسمت بزنید. شاید چیز های جالبتری پیدا کردید.

کافیه این نکته رو بگم که اگه خواستید تمامی این موارد رو غیر فعال کنید فقط کافیه به مسیر Gmail > Settings > Labs رفته و لینک http://mail.google.com/mail/?labs=0 رو کلیک کنید.

Popularity: 5%


Balatarin: Balatarin

۲۰۱۰

شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸

دوازده پوستر سال نو از دوازده گرافیست معروف دنیا! (حالا هفت هشت روز دیرتر، عیبی نداره؟ D: )

rulo-cristobal-mexico

Rulo Cristobal, Mexico

yossi-lemel-kids-israel
Yossi Lemel, Israel
Grzegorz Marszalek, Poland
Grzegorz Marszalek, Poland
Benito Cabanas, Mexico
Benito Cabanas, Mexico
saed-meshki-iran

Saed Meshki, Iran

yann-legendre-usa
Yann Legendre, USA
tomasz-kipka-poland
Tomasz Kipka, Poland
oleksandr-mikula-ukraine
Oleksandr Mikula, Ukraine
nikolai-shtok-russia
Nikolai Shtok, Russia
Masoud Aghaie, Iran
Masoud Aghaie, Iran
Ioannis Fetanis, Greece
Ioannis Fetanis, Greece
Juho Hiilivirta, Finland

Juho Hiilivirta, Finland

Popularity: 15%


Balatarin: Balatarin

چند می گیری ردم کنی؟

جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸

“هیچی دیگه کار نمی کنه!”

اینو یکی از رفقا گفتش! واقعا هم دیگه هیچی کار نمی کنه؟ بهتره بگم که هیچ پ*یلتر پ*کنی به درستی کار نمی کنه! اینقدر شل کن، سفت کن داره که دیونه می شی!؟

مثلا یکی شون فقط با IE  کار می کنه! اونهایی که با فایر فاکس کار می کنند، می رن پلاگین IE tab رو دانلود می کنند. با این حال IE7 رو هم نصب می کنند. اون یکی دیگه رو باید از ورژن های مختلفش استفاده کنی! فایر فاکس هم چند تا پلاگین داره که فقط به درد دیدن سایت ها می خوره! (می شه گفت اونها هم دیگه کارآیی ندارن!) اگه بخوای از فیس بوک یا سایت هایی که کاربر نیاز به فرستادن اطلاعات داره، تنها با یکی یا دو تا از این اپلیکیشن ها می شد کار کرد که اون ها هم از کار افتادن! از پ*ر*وک*۳۰ هایی که تحت وبسایت ها کار می کنند هم نباید ازشون انتظار زیادی داشت. آخه اونها نمی تونند نیاز کاربر رو برآورده کنند. (مخصوصا شبکه های اجتماعی و سایت های اشتراک گذاری ویدئو از بزرگترین ضعف های این پروکسی ها هستش و اینکه بخوبی نمی تونند یک صفحه اینترنتی رو بطور کامل باز کنند) با این حال بعضی اوقات این پروکسی ها بدرد می خورند (تا این حد که بتونی محتویات یک سایت رو ببینی و یا یک صفحه ای که حاوی متن باشه) اما باز پیدا کردن این سایت ها یک کم مشکله! به هر حال میای و یکی از این ها رو پیدا می کنی. اینجا و اینجا چند تا از نمونه هاست. (می بینی که اکثرا بلاک شدند. بهترین کار این هستش که بیای و یکی از این کد های پ*ر*و*ک*سی رو یه جا برای خودت آپلود کنی  تا دیگه مشکلی برات پیش نیاد) ولی بازم با این همه قر و فر، این ابزار ها تنها قسمتی از درخواست های یک کاربر رو جواب می ده و اینکه از هر طریقی بری، آخرش بازم یه جای کار می لنگه!

آخ… آخ… جیـــگر این کاربرای ایرونی!

… تا اینکه یکی از دوستان گفتش از این مرورگر استفاده کنید.(لینک دانلود ۱ - لینک دانلود ۲)فیس بوک، یوتیوب، تویتر، فرندفید و … رو به راحتی و بدون هیچ مشکلی باز می کنه!

این مرورگر از موتور معروف webkit برای مرور صفحات اینترنتی (که در مرورگر Safari شرکت اپل هم از اون استفاده می شه) بهره می بره. روش کار این مرورگر بر اساس مفهوم شبکه های P2P هستش. به این معنا که کاربران از پهنای باند یکدیگر و بدون نیاز به هیج سرور خاصی  به عنوان واسطه (برای ارسال و دریافت اطلاعات)، اطلاعات درخواستی شما را به کامپیوترتان هدایت می کند.

پ.ن: از دوستانی که این برنامه بسیار عالی رو دانلود کردند خواهشی داشتم که بعد از بارگذاری این نرم افزار نظرشون رو در باره یوز جامپ در قسمت نظرات بنویسند تا دوستان دیگه هم از خوب بودن و کاربری بودن این برنامه آگاه بشند.

usejumpscrshot

تشکر مخصوص از سیاوش و مرتضی

Popularity: 100%


Balatarin: Balatarin

كليه حقوق مربوط به اين وب سايت براي همه كاربران آزاد مي باشد. هر گونه كپي برداري با ذكر و يا بدون ذكر منبع بلامانع است.