همشهری، بلا
ارسال شده توسط حامد صدیقی | در همشهري جوان, گرافيك جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸۹آن مخزن اسرار نهان، آن معظم کاتبان، آن خواسته العارفین، آن ناطق حقایق، آن دارنده قلب جوانان، آن ساکن کریمخان، آن کشنده مو از ماست، آن چراننده غاز، آن جریده پر تیراژ، عشق ما و حاظران، همشهری جوان!
نقل است چون نمره اخیر جریده شریفه منتشر شد، هزار هزار شباب اهل جنه راهی بادیه شدند و همه از خلق گریختند و ناپیدا شدند و چله گرفتند و همی بر سر می زدند و ناله سر می دادند. چنین نبشتند که پس از چله، ده سال گریستند و دگر نمایان نشدند.
و این بود از کرامات جریده کبیره.
شیخنا میرزا جواد رسولی - رضی الله عنه- ، آن مرد با درایت، آن سردبیر کبیر، آن صاحب محاسن طویل، آن متخصص کلنگ و بیل، آن سرا پای مجله، آن پایه عشق و حال، که از عمله جات و گردانندگان جریده است، از کرامات او بسیار خبر داده اند. نقل است که از مادر فیلسوف بزاد و تا ده سال هیچ نخورد و نیاشامید و کلام همی نگفت تا که برخاسته و راهی طهران شد و از چشم خویشان نهان شد که تا به امروز که هیچ کس از او ندانست.
از دیگر عمله جات این جریده، شیخنا و مولانا محمد رضا خان دوست محمدی -رضی الله عنه- همان غرافیست معروف، آن که از نظر ها نا پیداست، آن در هر فن و هنر کامل، آن هم صاحب محاسن طویل، آن گرداننده دست خویش، آن نمره خلاقیت بیست که بسیار از او یاد کردند و شرح حال او فراوان است. نقل است چهل سال گریه کرد تا پرده های عالم غیب بر او دریده شود. تا اینکه آوازی از غیب بشنید : « ممد رضا، کجایی بابا؟ پس این جلد چی شد؟» نقل است که هیچ زمان به خواب نرفت از آنکه دایم می گریست تا آنکه خواب بر او عارض شد و دیگر برنخاست. رحمهّ الله علیه.
اگر بخواهیم بسیار شرح کنیم البته مقدور است ولی به قاعده نیست . بنابراین فی الحال کات می فرمائیم و سخن کوتاه می کنیم.
Popularity: 5%


آن جوان با استعداد، آن متولد ماه مرداد، آن دنبال کننده هر رویداد، آن نشر دهنده هر دروغی، آن آشکار کننده مسایل حقیقی، حکیم حامد صدیقی -رضیه الله عنه- در وبلاگ خود همی می کوشید. نقل است که بهر پست تاپ تن خود سالها ممارست نمود و قوت نخورد، و پهنای باند صدیقان خود را چون شیرفلکه آب به هدر داد تا چند سایت فلش ببیند، بلکه به ذهن الکنش ایده ای راه یابد و طرحی غرافیک نما برای پست خود بیرون دهد. روایت است که شیخ همچنان به مصرف ای دی اس ال دوستان مشغول است!
پ.ن: دوستان منظور مرتضی یزدانی است.
آن عالم با لیاقت، آن فقید با سخاوت، آن طراح سایت، آن پهنای باند، آن روزگار به کام، آن قلیان چاق، آن آمریکن نهان، آن متخصص زبان، آن نوازنده جان، آن همیشه خندان، [آن که همش تهران]، آن دوست جانان، حاج مرتضی خان نامدار!
بابا، من که گفتم حساب می کنم!