ارسال شده توسط حامد صدیقی | در فيلم
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
امروز صبح از ویدئو کلوپ، چند تا فیلم گرفتم. همـــــــه چیز هم داره! همون اول میگه: “چی می خوای؟” خیلی جرات می خواد آدم همچین حرفی رو به مشتریش بزنه. آرزو به دلم مونده که فقط یه بار بگه: “شرمنده، این یکی رو ندارم!” ولی فایده نداشته. هر فیلمی که خواستم با بهترین کیفت رو برام میاره! لامسب پول هم نمی گیره!
Last night, I have been watching Prison Break for 9 hours and during the watching, I inspired this poster by the movie.
PS:
It’s important to make different from others, even If we could make an Origami with some simple flaps. And when your friends or some other people come to you and say that: “It’s NOT something amazing. It’s too easy” or “I can do it better”, You can easily find it out that you are the winner!
Prison Brea: High Creativity - Design by Hamed Sedighi
لحظه ای که با دوستم سالن سینما رو ترک می کردیم، ترس برم داشته بود! (= ترسیده بودم).بعد از اتفاقی که تو ساحل رخ داد، همه حوادث بعد از اون فاجعه، کاملا برام قابل درک بود. تا آخر فیلم، همه تنش هایی که شخصیت ها حس می کردند،همراه من هم بود.
همینه دیگه، دروغ بگی یا خودتو غرق می کنی یا بقیه رو! حالا باز موبایلتو برندار! بعدش باید به طرف بگی که:
“شرمنده، خواب بودم”
یکی از زیباترین صحنه های فیلم هم لحظه بادبادک بازی الی بود. کاملا روشن بود که فیلمبردار از فاصله دور فیلمبرداری می کرد و با زوم، این نمای زیبا رو تصویر برداری کرده بود. تکنیک خوبیه برای فیلمبرداری توی جشن ها، مسافرت ها یا… . فیلم برداری روی دست هم به خوبی اظطراب رو نشون می داد. این تکنیک جاهایی که لازمه هیجان زیادی به بیننده منتقل کنه رو زیاد دیدیم.
خدای بزرگ، موقعی که اون کوچولو می خواست بگه تو ساحل اتفاق بدی افتاده… چقدر دردناک بود!
از این ناراحت نیستم که به من دورغ گفتی، از این ناراحتم که دیگر نمی توانم به تو اعتماد کنم. (فردریش نیچه - ادیب و فیلسوف آلمانی ۱۹۰۰ - ۱۸۴۴)
ارسال شده توسط حامد صدیقی | در عكس و عكاسي, فيلم
جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸
آنتونیو هاپکینز
فکرشو بکن! هر قسمت از اسکریپت یا فیلمنامه رو ۲۵۰ بار قبل از فیلم برداری با صدای بلند می خونه و برای اینکه به حافظش تمرین بده هر هفته یک شعر حفظ می کنه!
تنها فرزند یک زوج نونوا بوده!
تو یکی از جمله هاش درباره کاراکتر معروف دکتر هانیبال گفته:
“فکر کنم شخص جالبیه تا باهاش ناهار بخوری، به شرطی که تو، ناهار نباشی”
داستین هافمن
قرار بود نقش مایکل کورلئونه رو در فیلم پدر خوانده بازی کنه که خدا رو شکر نشد!
یکی از بهترین دلایل حضور داستین هافمن برای رفتن به کلاس های بازیگری، دختر ها بودش. اون موقع کلاس ها ی بازیگری براش مثل یک معدن طلا تلقی می شده.
“شصت و هشت سالمه اما هر شانسی بتونم بدست بیارم رو گریه می کنم”
مدتی پیش فراخوانی درباره سیستم عامل لینوکس در یکی از روزنامه ها خوندم که کمی متفاوت تر با بقیه فراخوان ها بود. این فراخوان با نام “ما لینوکسیم” برگزار شد. (We’re Linux)
موضوع مسابقه هم طراحی یک کلیپ یک دقیقه ای درباره این سیستم عامل منبع باز اعلام شده بود. منتظر نتایج موندم تا اینکه چند هفته پیش ۳ کلیپ اول رو دیدم. یقین دارم بعد از دیدن این ویدئو کلیپ ها سادگی اونها رو تحسین می کنید. (اولین ویژگی ای که ابتدا به ذهنتون میاد!) پیشنهاد می کنم این ۳ دقیقه رو همین الان ببینید!
“رتبه اول این مسابقه برنده سفر به کشور ژاپن برای شرکت در سمپوزیوم لینوکس توکیو به Amitay Tweeto یک طراح گرافیک ۲۵ ساله از کشور اسرائیل اهدا شد”
رتبه اول - “؟What Does It Mean To Be Free” (آزاد بودن چه معنی داره؟)
بعد از سپری شدن ۳۰ روز از تعطیلات ۱۴ روزه عید، هیچ چیز بهتر از این نیست که مکان رو تغییر بدیم و ادامه تعطیلات رو بریم بجنورد و این دفعه با بچه ها پیش برم. ولی نقطه ماکزیمم نمودار تعطیلات امسال یک سفر یک روزه به روستای مغان بود که واقعا برام تازگی داشت. اصلا فکر نمی کردم اطراف مشهد همچین طبیعت بکری هم وجود داشته باشه! این روستا بیشتر بخاطر غاری که بالای کوه داره خیلی معروفه اما متاسفانه به خاطر یک سری دلایل نتونستم من همراه بچه ها اونجا برم؟! از همه عالی تر موقعی بود که روی دامنه کوه تگرگ گرفت. موقع برگشتن روستا رو مه گرفته بود. اصلا همه چیز داشت مثل مستند ها ی بی بی سی پیش می رفت. به غیر از این چند تا نقطه اکسترمم هم داشتم که مربوط به فیلم هایی بود که ندیده بودم!