X
تبلیغات
رایتل

چرک نویس

چرک نویس های آرمین حسنی راد

جمعه 27 شهریور 1394 ساعت 19:57

از رنجی که می بریم !

در بخشی از توضیح عبارت دموکراسی یا مردمسالاری در دانشنامه سیاسی، اثر داریوش آشوری آمده است:

"آنچه در جهان امروز در پهنه دولت - ملت ها به نام دموکراسی شناخته می شود، دموکراسی غیر مستقیم یا نمایندگی است. یعنی انتخاب نمایندگانی که در مجلسهای قانون گذاری خواست اکثریت مردم را به اجرا بگذارند."

فارغ از تفاسیر متعددی که می توان از تعبیر فوق داشت، نقش نمایندگان مردم  در اجرای خواست حداکثری آنان کلیدی خواهد بود و این مهم نیازمند به نمایندگانی هوشمند و متعهد است که دل و جان در گرو این مسئولیت خطیر نهاده باشند

 تصور کنید که نمایندگان مردم در مجلس قانون گذاری کشور با زیر پا گذاردن اخلاق حرفه ای، حتی به حرف های همکارانشان (نمایندگان مردم!) گوش هم نمی دهند!! سوالی که پیش می آید این است که با توجه به این شرایط چگونه می توان تصمیم های سنجیده و هوشمندانه ای گرفت؟! به تصاویر زیر از مجلس شورای اسلامی توجه کنید:





این تصاویر سرشار است از... رنجی که می بریم!
شنبه 27 تیر 1394 ساعت 17:55

بدون عنوان!

به متون زیر توجه کنید:

"...مجموع خانواده ما از متدینین سنتی بودند. فکر می کنم در طول بیست و پنج سالی که با پدرم بودم، نماز شب او ترک نشد. اما در عین حال از قبل از انقلاب تا زمانی که فوت کرد، بسیار مخالف انقلابیون و جمهوری اسلامی بود."

"...آنچه که بنده و امثال بنده یاد گرفتیم، با هزینه بسیار زیادی بدست آمده است. متاسفانه هرچه امروز می گوییم که ما قبلا اشتباهاتی مشابه رفتار امروز شما داشته ایم، و نباید دوباره مرتکب همان اشتباهات شویم، توجهی نمی کنند."

"... در کمیته سوم، بحث حقوق بشر به تازگی علیه ایران مطرح شده بود. بنده مسئول این کمیته شدم و آقایان سعید امامی و سیروس ناصری نیز به عنوان همراه من در جلسات شرکت می کردند. در آن زمان اصرار داشتیم که حتی اگر کسی یک کلمه نیز راجع به جمهوری اسلامی ایران صحبت کند، ما پاسخ آن را بدهیم... در آن زمان تنها کسانی که با مقررات سازمان ملل متحد آشنایی داشتند، ما بودیم. این مقررات در واقع روش کار است، اما این کار به عقلانیت نیز نیاز دارد. در آن مقطع ما به دلیل کم تجربگی، قسمت عقلش را لحاظ نمی کنیم."

"... یکی از نشانه های آن خوشحالی این است که من به شدت سیگار می کشیدم، از خوشحالی این جابجایی، از روزی که جانشینم ویزا گرفت تا به امروز سیگار نکشیده ام. در صورتی که روزانه سه سیگار برگ می کشیدم."

"...مواقعی ما در جلسات موضوعاتی را مطرح می کردیم که الزاما نقشی در تدوین آن ها نداشتیم و شاید با آن ها مخالف نیز بودیم. ولی دستوری بود که از مقامات بالاتر کشور به ما داده شده بود و ما باید اجرا می کردیم. بنابراین ممکن است ما سخنانی را گفته باشیم که خودمان آن را قبول نداشتیم.  اما همیشه سخنان و کارهایمان مورد تایید نظام و مقامات بالا بوده است."

"... اگر کسی معتقد است که من یک دیپلمات با سابقه هستم، این درس نبوده که از من یک دیپلمات با سابقه ساخته است، بلکه اشتباهاتی بوده که بنده در محل کار کردم و تجربه هایی بوده که کسب کرده ام." (1)

این ها سخنان محمد جواد ظریف سفیر اسبق ایران در سازمان ملل متحد است. آنچه  در سخنان ایشان خودنمایی می کند اعتراف به اشتباهات گذشته و بیان حقایقی است که نمونه های مشابه آن در میان سیاستمداران ایرانی کمتر به چشم می خورد. از این منظر رفتار این دیپلمات کهنه کار قابل تحسین و آموختنی است.



-----

(1) کتاب آقای سفیر، محمدمهدی راجی، نشر نی، چاپ دوم، 1392

(2) عکس از جام نیوز


پنج‌شنبه 30 بهمن 1393 ساعت 22:04

سفاهت حاکمان تاریخی ما!

چند سطری از مقدمه سفرنامه شاملو به آمریکا (روزنامه ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه ی امریغ):


"...پس از بازگشت به ایران هنگامی که برای بستن این پرونده (سفرنامه) به یکی از سفرنامه های مظفرالدین شاه به فرنگ و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه نگاه مجددی انداختم، به این نتیجه رسیدم که در نظیره سازی خود به هیچ وجه توفیق نیافته ام: سفاهت حاکمان تاریخی ما دایره ئی کهکشانی ست نه محدوده یی چنان بسته و محدود که من در روزنامه سفر میمنت اثر ایالات متفرقه ی امریغ تصویر کرده ام! بینش محدود من مانع آن شده است که این فضاحت ناب را به نمایش بگذارم حال آن که خود آن موجودات تاریخی توانسته اند اوج بلاهت را با نبوغ غیر قابل وصفی در صفحات تاریخ مکتوب ایران به ثبت رسانند."


-----

منبع: کتاب روزنامه ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه ی امریغ - چاپ دوم، 1393 - انتشارات مازیار

سه‌شنبه 7 مرداد 1393 ساعت 14:55

فیلم "امروز" چه می گوید؟

مارگوت بیکل در سروده ای می گوید: "سکوت سرشار از سخنان ناگفته است." اما سکوت یونس (پرویز پرستویی) در فیلم امروز، تصنعی و کسالت آور است، ناگفته ای را نیز هویدا نمی سازد. یونس قصد دارد تا آبروی زن بارداری را حفظ کند، زنی که نامی از همسر در شناسنامه ندارد و احتمالا به صورت موقت ازدواج کرده است. زن باردار "امروز" 2 ماه است که دنده اش شکسته و درمان نشده، زخمی تازه هم بر صورت دارد. حال پرسش اینجاست؟ آیا بدون حضور یونس، آبروی زن از بین می رود؟ باردای زن مشروع بوده و به هر حال چون شناسنامه اش خالی از نام همسر است، خواه ناخواه بارداری او را حمل بر ازدواج موقت کرده اند. (مگر اینکه بارداری او خارج از چارچوب قوانین حاکم بر کشور باشد که این فیلم چنین مفهومی را القا نمی کند.) 

       یونس دیروز که از کشور دفاع می کرده و پای خود را در این راه از دست داده، امروز از چه دفاع می کند؟ او در مقابل تهمت، زخم زبان و حتی کتکی که می خورد سکوت می کند. او تا آنجا بی تفاوت است که کودک زودتر از موعد به دنیا آمده را که در دستگاه گزارده اند می دزدد. او اگر اخلاقی است، چرا کودک نارسی را از دستگاه خارج می کند؟ قهرمان این فیلم بیشتر به یک شوخی خسته کننده شبیه است.


-----
(1) پوستر فیلم از ویکی پدیا.

شنبه 21 تیر 1393 ساعت 20:00

خانه ای روی آب...

زمانی که در کانون زبان ایران، زبان انگیسی می آموختم، استادی داشتم که بالغ بر پانزده سال در آمریکا زندگی کرده بود و پس از آن به ایران بازگشته بود. یک بار از او پرسیدم: "چرا برگشتید؟" و او پاسخ داد: "هیچ وقت از کسی نپرس که چرا به خونت برگشتی!" حق با او بود، دلیلی نداشت که دلیلی ارائه دهد. در مقابل، کسانی که از این خانه می روند هم نیازی به ارائه دلیل ندارند، این ارمغانی است که مفهوم "انسان آزاد" برای ما فراهم آورده است. 
       
       اما با همه این تفاسیر، دلم می گیرد از این همه رفتن، از اینکه مهران مدیری در فیلم پل چوبی در دیالوگی می گوید: "رفتن که دلیل نمیخواد، موندن دلیل میخواد." از دیدن مستند میراث آلبرتا، از اینکه وقتی به کتابخانه ملی می روم، بخش قابل توجهی از بچه های آنجا که درس خوانده نیز هستند، سودای رفتن دارند، از اینکه به هر کسی می رسم، به من می گوید: "موندی چیکار کنی، تو هم پاشو برو!"، از اینکه بر اساس آمار صندوق بین المللی پول، ایران با ضریب مهاجرت 15 درصد، رتبه اول مهاجرت را در میان 61 کشور توسعه نیافته و در حال توسعه دارد، از این که مهاجرت نخبگان، ذخیره ژنتیکی کشور را فقیرتر می کند (1) و آمار نیز تاثیر این مهاجرت را بر میانگین ضریب هوشی ایرانی ها تایید می کند، دلم می گیرد، دلم گرفته است...



-----
(1) مقاله هوش ایرانی!، دکتر شهرام یزدانی، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، هفته نامه سپید، 1388/07/27
(2) عکس از ©

<< 1 2 3 >>